حسين فاطمى
103
گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى )
به او آوردهام ، پس نظر كن به نفس خود . راوى مىگويد : منصور حقير و كوچك شد و پرسيد كه : حاجت تو چيست ؟ گفت : يكى از اجزاء يا بستگان تو به نام « ابن نهيك » به من ظلم نموده ، مزرعه مرا غصب كرده . منصور گفت : كلام اول خود را تكرار كن . او دوباره گفت . منصور به گريه آمد و بگريست و امر كرد مزرعه را به او رد كردند « و ابن نهيك » را از ولايت كه در آن ناحيه داشت عزل كرد . « 1 » سؤال پيرمرد از حضرت امير عليه السّلام در كتاب انيس الادباء آمده است : مرويست كه پيرمردى خدمت حضرت امير المؤمنين عليه السّلام آمد عرض كرد : يا امير المؤمنين ! من پيرمرد و شكسته شدهام مرا نصيحتى فرماى كه باعث رفعت درجه من گردد در عقبى ، و سبب عزت من باشد در دنيا . حضرت فرمود : يا شيخ ! اگر خواهى كه يادگيرى دو چيز را ياد گير : خداوند جل ذكره را و مرگ را . و اگر خواهى فراموش كنى دو چيز را فراموش كن : احسانى كه نسبت به مردم كرده باشى تا منت ننهى ، و بدى كه مردم با تو كرده باشند تا كينهور نگردى . « 2 » در نهى از عصيبت فى الكافى عن ابى عبد اللّه عليه السّلام من كان فى قلبه حبّة خردل من عصبيّة بعثه اللّه يوم القيامة مع اعراب الجاهليّة . « 3 » و فيه عن الزّهرى قال : سئل علىّ بن الحسين عليهما السلام عن العصبيّة فقال عليه السّلام العصبيّة الّتى يأثم عليها صاحبها ان يرى الرّجل شرار قومه خيرا من خيار قوم آخرين و ليس من العصبيّة ان يحبّ الرّجل قومه و لكن من العصبيّة ان يعين قومه على الظّلم . « 4 » ترجمه : زهرى سؤال كرد از حضرت زين العابدين عليه السّلام از عصبت : فرمود : عصيبتى كه صاحبش گناهكار است اينكه ببيند شخص اشرار قومش را ، بهتر از خوبان ديگران . و نيست از عصيبت اينكه شخص دوست داشته باشد قوم خود را و ليكن از عصيبت است كه شخص كمك كند قومش را بر ظلم .
--> ( 1 ) . انيس الادباء ص 126 . ( 2 ) . انيس الادباء ( حاشيه ) 422 . ( 3 ) . الكافى 2 / 308 باب عصبية . ( 4 ) . انيس الادباء ( حاشيه ) 423 و الكافى 2 / 308 باب عصيبة .